تبليغاتX
Ahmadinejad is not my president

Ahmadinejad is not my president

رأی سبز من نام سیاه تو نبود

 

قابل توجه جوانان بيكار:

اگر از تنهايي رنج مي بريد .

اگر مشكل جنسي داريد .

اگر مشكل رواني داريد .

اگر عشق لات بازي داريد ولي زورتان به كسي نمي رسد .

اگر از نظافت بيزاريد .


اگر پول ندارید تیغ بخرید.


اگر چند ساله كنكور مي دهيد ولي دانشگاه قبول نمي شويد.

همه و همه با سهميه بسيجي امكانپذيره......

امروز ثبت نام كنيد، فردا تجاوز كنيد ( انتخاب با شماست )

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

روز قدس و حضور میلیونی جنبش سبز مشت محکمی بود بر دهان روسیه و کودتا و دولت دست نشانده و عوامل معلوم الحال. شعار مرگبر روسیه و دروغگو ۶۳درصدت کو و مرگ بر دیکتاتور و نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران در همه جای ایران طنین انداز شده بود. دنیا همصدا با ایران و ایرانیان مشروعیت این دولت دروغین را زیر سوال برده است. علیرغم همه تهدیدها و فشارها مردم باز هم حضور داشتند و این محدودیت ها باعث نشده و نخواهد شد ذره ای از تردید مردم نسبت به احقاق حق خود و بازپس گرفتن رای و ایران خللی وارد شود. خدا وعده پیروزی صابران را داده است. حکومت با کفر شاید بتواند به راهش ادامه دهد ولی حکومت ظالم محکوم به فتا و نابودی است. صدای عدالتخواه و آزادیخواه ملت ایران پایه های حکومت ننگین احمدی نژاد را به لرزه درآورد. ترس و وحشت و نگرانی جیره خواران به اندازه ای بود که به خاتمی و موسوی و مردم بی دفاع حمله کردند.

آخرین اخبار حاکی است که ابطحي پس از اينكه به راه راست هدايت شد در ادامه اعترافات صادقانه خود مسئوليت زلزله بم، آغاز جنگ تحميلي، رحلت امام، غيبت امام زمان، شكست اسلام در جنگ احد را بر عهده گرفت. سپس در پايان بر عطوفت بازپرسان تاكيد كرد. وی تاکید کرد که همسر و دختر وی اصلاْ به تجاوز و مرگ تهدید نشده اند و حضور جنبش سبز در روز قدس یک توهم بود که به وسیله فتوشاپ به سراسر جهان مخابره شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

محمود خان! یه سوال ازتون دارم خواهشا راست و حسینی جواب بدین. بعد از مناظره شما و مهدی کروبی هنگامی که شیخ کروبی با اصرار شما مبنی بر محل هزینه شدن ۳۰۰میلیون مواجه شد چه پاسخی به شما دادند؟

محمود خان بعد از این همه دروغ و خفقان درعجبم چگونه دم از عدالت می زنید. شمایی که سهام عدالت سال ۸۵ را تا انتخابات امسال کش دادید و بعد از کش رفتن و بریدن و دزدیدن و به ۲۰میلیون دادن و به ۵۰ میلیون ندادن هنوز از عدالت دم میزنید؟ امیدوارم امروز که شهادت نماد عدالت و اسوه شجاعت است خدا به کمر هر کس بزند که واژه عدالت را ابزار اهداف ننگینش کرده است. کسانی که باتوم و شیشه نوشابه ابزار مهرورزیشان است.

محمود خان شما که از اداره یک شهر عاجزی چگونه خواهی توانست با اوباما مناظره کنی؟ شما که کنترل اوضاع را با کمک رهبر و سرکوب و کشت و کشتار و تجاوز هنوز نتوانستی به دست بیاری چه اصراری برای حکمرانی بر جهان داری؟

محمود خان با اظهارات نابخردانه ات در مورد دستگیری موسوی و خاتمی و کروبی فقط به آبروی نظام ضربه خواهی زد. چرا که موسوی و خاتمی و کروبی و خیلی های دیگر یک نام هستند اما مردم ایران یک راه هستند. یک حقیقت. یک کابوس برای تو و همه ظالمان و نورستیزان. امروز چنگیز و هیتلر و یزید آسوده خوابیده اند چرا که تو و راهت بیدار است!

محمود خان! من شما رو دوست دارم و دلم برای شما می سوزد که این سخنان را می گویم. حکومتی که پایه اش دروغ و تهمت و تجاوز باشد آینده اش قابل پیش بینی است. خدا به مردم ایران در قرآنش به صراحت وعده داده است که باطل رفتنی است و پاداش صابران در راه ظلم و ستم حکومت تو چیزی جز پیروزی نیست. دست از توهمات شبانه ات بردار و بیش از این به نام دین با نام امام زمان و اعتقادات پاک مردم بازی نکن.

محمود خان! روز قدس برای ما روزی به یادماندنی خواهد بود. مثل ۱۷شهریور خونین و قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و ۲۲ بهمن ۵۷ و ۲۷ خرداد ۸۸ و ۲ خرداد۷۶ روزی که در تاریخ ثبت خواهد شد. روز آزادی خواه ملت ایران و افشای کودتای ننگین تو و همکاران جیره خوارت.

نه غزه ... نه لبنان ... جانم فدای ایران!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

همچنان میم.الف به خودسری های خود ادامه میدهد. وی پس از نامه رهبر مبنی بر عدم استفاده رحیم مشایی در دولت پدر عروس خود را رئیس دفتر و مشاور ارشد خود منصوب کرد. و جالب اینکه برخی انتصابات او صدای معشوقه اش فاطمه رجبی را هم درآورده است. او همچنان مملکت را به گند می کشد و ثروتهای ایران را تقدیم اغیار می کند و شگفتا که همچنان عده ای هنوز کورکورانه و نابخردانه از حماقتها و بی تدبیری هایش حمایت می کنند.

همچنان شکنجه ها ادامه دارد... و متاسفانه این شکنجه ها زیر نظر قوه قضائیه و وزارت اطلاعات نیست که بتوان از سرنوشت دستگیرشدگان خبری کسب کرد. تمامی شکنجه ها در اتاقهای زیرزمینی سپاه و به وحشیانه ترین شکل ممکن ادامه دارد. کسانی که حتی حاضرند به خاطر اهداف خود و ذهن شستشو داده شده شان به مادر خود تجاوز کنند. اجازه ورود به این اتاقها که مستقیما زیر نظر سپاه پاسداران اداره می شود به هیچ مسئولی داده نشده است!

همچنان بازار اعتراف گیری ها ادامه دارد... اعتراف به زور هایی که نظیرش را قبلا با همسر امامی لمس کرده بودیم. این اعتراف گیری ها چندین قربانی داشت که استعفای کارکنان وزارت اطلاعات و برکناری اژه ای از مشهورترینانش بود. شاید کسانی که ابطحی را می شناسند کامل بر این نکته واقف بودند که او حالت عادی نداشت و تاثیر داروهایی که بر او خورانیده بودند در چهره اش هویدا بود. از عجایب جمهوری اسلامی اینکه یک روحانی که متهم است در دادگاه روحانیون محاکمه نمی شود و قبل از اثبات جرمش خلع لباس می شود!!! کسانی که ابطحی را می شناسند نیک می دانند که او سابقا هیچگاه از روی متن سخن نمی گفت و متنی که برایش نوشته بودند را با تپق و شبهه و گاه تعجب قرائت می کرد.

اخبار و مستندات تجاوز در شکنجه گاه ها روزبروز به بیرون درج میکند.. جان بخشیدن به این اخبار توسط عوامل دولت به خاطر ایجاد ترس و رعب و وحشت شدت گرفته است. و اینکه نیک همگان میدانند که تاریخ روزی این دوران سیاه را به تصویر خواهد کشید و سرنوشت دیکتاتورهایی که بی شرمانه و گستاخانه به خصوصی ترین حریم مردم تجاوز میکنند عبرت خواهد شد برای همگان.

دولتی که به فرزندان خود رحم نکند به مردمش هیچگاه رحم نخواهد کرد. انقلاب دارد فرزندانش را یکی بعد از دیگری می خورد.. کسانی که انقلاب کردند و کشته شدند و شهید دادند و ... بماند!

در پایان یک توصیه به برادران و خواهران لباس شخصی که جیره خوار این دولتند:

خدا صبور است و به شما فرصت داده است.... در توبه به روی شما و همه آنانی که نابخردانه و از روی نادانی و به خاطر چندهزارتومان پول و سیب زمینی و وعده و وعید به میم.الف رای داده اند باز است. توبه کنید و از قربانیان حادثه های اخیر عذرخواهی کنید. آن روز نزدیک است که در همان شکنجه گاه هایتان توسط دوستان و اقوام خود بدون هیچ فرصتی دریده شوید...با همان بطریها... نزدیک است...

من دچار خفقانم
خفقان…
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ، آی
آی با شما هستم این درها را باز کنید
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی …
سر کوهی…
دل صحرائی …
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند...

وعده ما روز قدس و این بار همصدا برای آزادی ایران از دست استثمار و دروغ و فریب و کودتا...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

من اعتراف میکنم:

دوستان من اغفال شدم. من رو گول زدند. بی بی سی و صدای امریکا به من پول دادند. من غافل بودم. من آشوبگرم و نه تنها انقلاب مخملین کار من بود بلکه مخمل در خانه مادربزرگ هم من بودم. هر اتفاقی که از بدو خلقت رخ داده کار من بود. حتی من قابیل را بر علیه هابیل شوراندم. من با فرشتگان به خیابان آمدیم و با پلاکاردهای سبز از هابیل حمایت کردیم. هابیل دچار توهم شد و قابیل او را کشت. آقای دادستان عزیز جنگ جهانی اول و دوم را من سازماندهی کردم. من با همکاری همین دوستان قصد داشتیم جنگ جهانی سوم را هم راه اندازی کنیم و به تولید انبوه برسانیم. رئیس محترم دادگاه شوروی سابق را من و دوستانم با پولی که از رسانه های بیگانه دریافت کردیم از هم پاشاندیم. ما افسانه هولوکاست را ملی کردیم. هر اتفاقی که در دنیا افتاده تقصیر ماست. ما دچار توهم شده بودیم. من اعتراف میکنم... از این تریبون استفاده میکنم و عرض مینمایم که نه تنها من خرگوشم بلکه جد و آبای من هم خرگوش بودند.

 

پ.ن: خب دیگه اعتراف کردم بعد از ۴۰ روز بذارین بخوابم. اعتراف کردم آقای آملی بذار زنم بره خونه. آقای آملی به حاج آقا صالح بگو. بگو که اعتراف کردم دیگه ناخن نکشید. کتک نزنید. فحش رکیک و ناموسی نگین. اعتراف کردم. هر جا بخواین میگم و انگشت میزنم ولی محض رضای خدا نشکنید. ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

۱- رهبر با نامه خود تودهنی بزرگی به دولت دیکتاتور زد. نامه رهبر که کلمه جناب آن نیز بسیار برجسته بود مشت محکمی بر دهان استکبار و استثمار و استبداد بود.

۲- کهن دیارا سرسبز اگر ز خون ما می مانی این قطره هزار بار تقدیم تو باد.

۳- اینکه این روزها هر کسی صحبت از ۴۰میلیون تایید برای نظام ایران میکنه بیشتر باعث میشه مردم عزمشون رو برای تحریم انتخاب آینده جزم کنند. من سر صندوق حداقل ۲۰۰نفر رو دیدم که میگفتن با اینکه سنی ازشون گذشته ولی بار اوله که میخوان رای بدن. به خاطر اینکه یک نفر ۴سال شعورشون رو به بازی گرفته بود.

۴- اعتراض سبز هر روز شکلی نو به خود می گیرد. اگر رهبر انقلاب موجبات بازگشتن اعتماد مردم به نظام را فراهم نکند و روال موجود را تایید کند باعث می شود مردم ایران اعتمادشان به نظام را از دست بدهند و این بی اعتمادی لطمات جبران ناپذیری را به ایران وارد خواهد ساخت.

۵- شکنجه ها و بازداشت ها ادامه دارد. این بازداشت ها قبلا یک بار و فقط در زمان چنگیزخان مغول اتفاق افتاده. نحوه شکنجه ها و نوع و شکل آن بوی شوروی و استالین و گاهی آلمان و هیتلر می دهد. با این حال میم.الف عجیب به آزادی و اسلام و عدالت!!!! اصرار دارند. ایشان با اعتماد به نفس کامل از مشایی حمایت می کند در حالی که اسنادی از همسر مشایی منتشر شده که نشان از اتصال به گروهک های ... دارد. با این حال کسانی که دم از انقلاب مخملین میزدند تیشه به ریشه انقلاب و ایران و ایرانی می زنند. هواداران مسخ شده میم.الف در باورشان نخواهد گنجید آنچه که میم.الف در ذهن دارد. تاریخ برای همه ما درس ها دارد. درسهایی تلخ و نابودکننده! سهم هر کس نگاشته خواهد شد. خوشا به حال آنانی که نزد خدا و خلق خدا رو سفیدند...

۶- وجدان! تنها محکمه ای است که نیازی به قاضی ندارد.

۷- و در نهایت : Down with Russia

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

۱- خنده دارترین و بحث برانگیزترین اتفاق سال انتخاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور بود. سوابق وحشتناک او را در اینترنت جستجو نمایید. وی که بارها با سوتی هایی چون دوست خواندن اسرائیل و ادغام سازمان حج و زیارت و سازمان گردشگری و اورشلیم را پایتخت فلسطین خواندن و افتضاح ترکیه و افتضاح قرآن و دف و گاف های بی شمار صدای همه مراجع تقلید و حتی رهبر را درآورده به خاطر نسبت فامیلی با میم.الف بالاترین سمت دولت دهم را دریافت کرد. این دهن کجی رئیس جمهور به مردم و مسئولین نظام از روز گذشته بازتاب فراوانی در محافل سیاسی داشته است. این بازتاب حتی صدای حامیان رئیس جمهور انتصابی را درآورده است. چرا که حمایت غیرمنطقی میم.الف از مشایی فراتر رفته و بذرپاش را نیز به سمت معاونت خود و ریاست سازمان ملی جوانان ارتقا داد! این در حالیست که در سایت الف گزارشاتی مبنی بر بازگشت کردان به هیئت دولت به گوش میرسد.

دیوار نوشته ای در شهر چالوس

۲- امروز بی سابقه ترین نماز جمعه تاریخ ایران با حضور ملت ایران رقم خورد. البته اگر میم.الف آنها را خس و خاشاک ننامد. با آنکه انتظار می رفت هاشمی رفسنجانی در سخنان امروز خود قاطعانه مواضع خود را روشن کند سعی کرد که یک میخ به نعل و یک میخ به تابوت!!! بزند. ولی از مصداق علی ابن ابیطالب خیلی لذت بردم. امید است که مسئولین نیز از مفهوم کلمه ناس بی بهره نباشند.

۳- مرگنامه: مرگ بر روسیه٬ مرگ بر چین٬ مرگ بر دیکتاتور٬ مرگ بر دزد!

۴- زندگینامه: زنده باد آزادی٬ زنده باد مردم٬ زنده باد راه سبز...

۵- خانم شادی صدر به جرم شرکت در نماز جمعه! توسط لباس شخصی ها ربوده شد!!!

۶- بی صبرانه منتظر قول میم.الف در مورد محاکمه خانواده هاشمی ها و ناطق نوری ها هستم. یک شایعه از خیلی وقت پیش در بین مردم شایع بوده: مرد و قولش!

۷- امروز اینترنت کندترین لحظاتش را میگذراند. از صبح موبایل و سیستم پیامک قطع است! چرا؟؟؟ یعنی این خس و خاشاک اینقدر خطرناک هستن که مخابرات اینگونه حاضر به تحمل زیان است؟

۸- و اما نامه پدر یک شهید به رهبر

رهـبر محترم جمهوري اسلامي
با سلام
من علي کاظميني هستم ، 76 ساله. خداوند تبارک تعالي 2پسر به من عطا نمودکه آنها را حسن وحسين نامگذاري کردم. حسن 22 ساله به نداي رهبراني که يکي از آنها حضرتعالي هستيد. روز17شهريور57 به ميدان ژاله رفت تا بهمراه سايرهمفکرانش برعليه رژيم شاه تظاهرات کند. درتجمعي که براي آن مجوزنداده بودند حاضر شد وعوامل سفاک شاه به ادعاي آنکه تجمع غيرقانوني است با جمعيت برخورد و حسن شهيد شد. تا چند روز قبل، شاه راعامل ريختن خون فرزندم مي دانستم.
چند روز قبل نوه 19 ساله ام، پسر حسين که پدرش او را به ياد عموي شهيدش حسن نام گذاشته بود، به نداي رهبراني به خيابان انقلاب رفت تا بهمراه همفکرانش بر عليه حقي که ازکف داده بود، تظاهرات کند. درتجمعي که براي آن مجوز نداده بودند حاضر شد و عواملي به ادعاي آنکه تجمع غيرقانوني است با جمعيت حاضر برخورد و حسن ديگر به خانه برنگشت. حال که شما فرموده ايد مسبب خونهاي ريخته شده دعوت کنندگان مردم به خيابانها هستند بايد گفت:
رهبر محترم کشور
قبول فرمائيد که يک بام و دو هوا نمي شود.. اگر خونخواهي از دعوت کننده تظاهرات صحيح باشد، پس من بايستي خونخواهي پسرم که در17شهريور57 خونش ريخته شد را ازشما مطالبه کنم و اگر خونخواهي ازسردمداران حکومتي که به مخالفين خود حتي اجازه ابراز مخالفت در يک تظاهرات آرام را هم نمي دهند صحيح باشد، پس خونخواهي نوه 19 ساله ام از شما فقط معني ميدهد ولاغير.
دوم تير ماه 88 - کاظميـني

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.

متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است:
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل. از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد. تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست. 

با تقدیم احترام برادر شما میرحسین موسوی

*********************************

پ.ن۱: میم.الف به بهانه سفر استانی از غایبان این هفته نماز جمعه تهران خواهد بود. پیش بینی ها حاکی از استقبال گرم موج سبز از میم.الف در مشهد حکایت دارد. شما نیز به موج سبز بپیوندید تا دولت کودتا صدای مردم را بشنود.

پ.ن۲: دوست و همراه همیشگی! ممنونم از حضور سبزت. سبز باشی. ولی تهدیدت بیشتر به یک لطیفه شبیه بود. ما در راه ایدئولوژی سبز خود جان بر کف گذاشته ایم.

پ.ن۳:  گیرم که در باورتان به خاک نشستیم و ساقه های جوانمان از ضربه های تبرهایتان زخم دار است؛ با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام، بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع می زنید؛ با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید؛ با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم دکتر آرش حجازی شاهد زنده قتل ندا

سلام،

بعد از انتشار یادداشت قبلی ام درباره ی مرگ ناگوار ندا، در کنار صدها پیام محبت آمیز و دلگرم کننده، سؤالاتی از طرف معدودی خوانندگان محترم این وبلاگ مطرح شده که برای روشن شدن موارد، سعی می کنم به آن ها پاسخ بدهم. البته توهین ها و اتهام ها را بی جواب می گذارم و آن ها را به درگاه قضا وامی گذارم. هرچند بسیاری از خوانندگان عزیز قبلا به خیلی از این سؤال ها جواب داده اند.

1. چرا چهار روز قبل از کشته شدن ندا به ایران آمدم و بعد ایران را ترک کردم؟

من در انگلستان مشغول تحصیلم. دوران تعطیلات تابستانی ام بود و بلیت بازگشت به تهران را از سه هفته قبل خریده بودم. روز جمعه به اتفاق خانواده ام به لندن رفتیم و در کنسولگری ایران در لندن رای دادیم. روز بعد به تهران برگشتم. هدفم از سفر به تهران دو مورد مشخص بود: الف. باید خانه قبلی ام را تخلیه می کردم، برای اینکه وسعم به پرداخت اجاره اش نمی رسید، موعد اجاره سر آمده بود و خانه کوچک تری را رهن کرده بودم. ب. یک قضیه حل اختلاف با مترجمی داشتیم که چون امضا کننده قرارداد من بودم، باید در جلسه حکمیت اتحادیه ناشران حضور پیدا می کردم.

من روز بعد از مرگ ندا ایران را ترک نکردم. ندا روز شنبه ٣٠ خرداد به قتل رسید و من روز چهارشنبه ٣ تیر به انگلستان برگشتم. علت برگشتنم هم نگرانی شدید خانواده ام در انگلستان بود و اعصاب خراب خودم. وگرنه قصد داشتم دو هفته بعد برگردم.

٢. چرا در آن روز در آنجا حضور داشتم؟

محل قتل ندا فقط پانزده متر با دفتر کار من در تهران فاصله دارد. شرایط واقعه را در مصاحبه ام به تفصیل گفته ام.

٣. چرا از صحنه فیلم گرفتند؟

همه مردم دوربین به دست داشتند. حداقل بیست نفر در آن روز کشته شدند، یک مورد به وضوح جلوی دوربین اتفاق افتاد. از نظر آماری احتمال یک بیستم احتمال عجیبی نیست.

۴. چرا مردم ضارب احتمالی را آزاد کردند؟

مردم بارها و بارها این کار را کرده اند. اما من در میان مردمی که ضارب را گرفتند نبودم و با فاصله از آن ها ایستاده بودم. من فقط چهره آن فرد را دیدم، فریادهای "نمی خواستم بکشمش" را شنیدم و شنیدم که مردم کارت او را گرفته اند و دیدم که رهایش کردند. این که چرا این مدارک تا کنون منتشر نشده، باید از مردم پرسید. نکته دیگر اینکه کسانی که تردید دارند، می توانند به محل واقعه مراجعه کنند و از اهالی محل که در هنگام حادثه حضور داشتند، سؤال کنند. خواهند دید که همه گفته های مرا تکرار خواهند کرد. اما هیچ کدام از این گفته ها منتشر نشده است. به همین علت است که شهادت دادن من این قدر مهم است. برای اینکه من تنها کسی بودم که فرصت کردم موضوع را با یک رسانه بی طرف در میان بگذارم.

۵. چرا به ایران برنمی گردم؟

فکر می کنم اینجا امن ترم. اما حاضرم در هر دادگاه بی طرفی شهادت بدهم.

۶. چرا تنفس مصنوعی؟

من هرگز سعی نکردم به ندا تنفس مصنوعی بدهم. اگر ویدئو را با دقت ببینید، من تمام مدت دارم با دو دستم روی سینه ندا فشار وارد می کنم تا شاید جلوی خونریزی را بگیرم. گلوله به آئورت ندا اصابت کرده بود و برای همین در کمتر از یک دقیقه بدنش از خون تخلیه شد و درگذشت. شخص دیگری در فیلم هست که بالای سر ندا قرار می گیرد و اگر بشنوید، من به طرف او فریاد می زنم که : "دهانش را برگردان، تخلیه اش کن." من هم اهمیت باز بودن مجاری را می دانم. اما اگر این اتفاق در اتاق عمل هم افتاده بود، کاری از دست کسی برنمی آمد.

٧. چرا سیاسی؟

من هرگز کار سیاسی نکرده ام و به هیچ گروه و دسته ای تعلق نداشته ام. اگر تلاش برای نجات جان یک انسان و بعد گفتن حقیقت را برخی کار سیاسی می دانند، مشکل من نیست. اینکه کسانی محکوم کردن خشونت علیه غیرنظامیان بی دفاع را کار سیاسی می دانند، بیشتر بوی غرض ورزی می دهد تا نقد منصفانه.

٨. قضیه اینترپل.

همان طور که حتماً تا به حال شنیده اید، تعقیب من از طرف اینترپل ادعای دروغ دیگری بود. حالا باید شما قضاوت کنید که احتمال دروغ گفتن چه کسی بالاتر است؟‌ کسی که بارها و بارها دروغ گفته، یا کسی که تا به حال از او دروغ نشنیده اند.

امیدوارم سؤالات این دوستان را پاسخ داده باشم. البته برای آنانی که خدا بر چشم ها و گوش هایشان مهر زده، فرقی نمی کند. سربلند باشید.

یا حق

و در پایان یک کارتون تقدیم به میم.الف:

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت   توسط یک ایرانی  | 

یکی بود یکی نبود.

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان،‌ هر روز که گرسنه می شد، گوسفندی را می کشت. کباب می کرد و خود و بستگانش با آن سیر می شدند.

سپس فریاد می زد: گرگ٬ گرگ٬ آآآی مردم٬ گرگ...

مردم ده سرآسیمه می رسیدند و می دیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت: ببینید... ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت کباب شده گوسفندانمان باقی است. بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان دروغگوست، فریاد برآوردند: دروغگوی دزد. دزد... دزد را بگیرید... ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی می کردند. برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند. از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح می دادند که:

عزیزان٬ دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها می توانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط یک ایرانی  |